اسكندر بيگ تركمان

784

تاريخ عالم آراى عباسى ( فارسى )

مخالفان انداخته فيما بين نيران قتال اشتعال يافت و غازيان شيرشكار پى در پى رسيده داد مردانگى ميدادند . محمد پاشا تسلط غازيان و ضعف لشكر خود مشاهده نموده بنفسه مباشر حرب گشته با يكى از تركمانان در هم آويخت و آن شخص او را نشناخته بنوك نيزه جانستان از صدر زين ربوده بر روى زمين افكنده خود را بر سر او انداخته خواست كه با تمام كارش پردازد پاشا از بيم جان نام خود برده بنيروى دولت قاهره دستگير گرديد و رومى شكست يافته روى بهزيمت نهادند و تا پاى قلعه اكثر طعمهء شمشير غازيان شير شكار گرديدند و آن ناحيه نهب و غارت يافته غازيان سالما غانما مظفر و منصور معاودت نمودند و پير بوداقخان او را بپايه سرير اعلى فرستاد . قبل از آن ولدان خندان آقا كه در خدمت اشرف معزز و محترم بودند مكررا در مجلس بهشت آئين زبان بتوصيف محمد پاشا گشوده تعريف قابليت و شجاعت و اهليت و استعداد او بسيار كرده بودند حضرت اعلى شاهى ظل اللهى كه معدن فتوت و احسانند بنابر عاطفت جبلى و قاعده معهود به نظر مرحمت و التفات متوجه حال او گشته امر فرمودند كه او را بطريق ميهمان معزز و محترم ميداشتند رفته رفته بسعادت مجالست مجلس خلد آئين سرافراز گشته از جمله حاضران حضور خاص و حريف بزم اختصاص گرديد چون ظرف طبيعتش لبريز باده مرحمت و الطاف شاهى گرديد دماغش از نشاء نخوت و غرور پيشين گرمتر گشته بفكر خمار آن نمىافتاد و همان در عالم بلند پروازى سير نموده در مجلس سخنان بىصرفه از او سر مىزد و از مضمون اين مقال كه مسلم الثبوت جمهور خردمندانست كه : شعر سخندان پرورده پير كهن * بينديشد آنگه بگويد سخن بحكايات ناخردمندانه كه در چنين حال احتراز از آنها كردن و مهر سكوت بر لب گذاشتن اولى است زبان ميگشاد تا آن كه از خدمت اشرف التماس نمود كه شخصى را بجانب روم فرستاده فرزندان و مردم خود را از سلامتى و فراغبال خود مخبر سازد بعد از استخاره و رخصت غلام خواجه سرائى را كه همراه او آمده بود فرستاده كتابت كه نوشته بود به نظر اقدس درآورد چون حضرت اعلى عيار كار او گرفته بودند بامراء سرحد اشاره شد كه غلام مذكور را ببهانه آن كه بىعرض مكرر نمىتوانيم گذاشت توقيف نموده مكاتيب و مراسلانى كه مصحوب او باشد گرفته همچنان سر به مهر به خدمت اشرف فرستند و حكام سرحد حسب الفرموده عمل نموده چون مكاتيب به نظر انور درآمد سواى آنچه به نظر اشرف درآمده بود سخنان لا طايل در باب قزلباش نوشته بمخالفان راهنمائىها كرده قتل محمد پاشا بود چون خيانتى چنين از او بظهور رسيد و ديگر شايستگى سلوك نداشت در هنگاميكه رايات جلال از تبريز متوجه قراباغ بودند او را در تبريز گذاشتند كه با پير بوداقخان در قلعه تبريز باشد چون عدمش بر وجود رجحان داشت در آنجا بسعى اجل راه عدم پيمود . از سوانح و وقايع سرحدها گرفتارى پاشايانست در جنگ آخسقه و قتل تاتاران در گرجستان مفصل اين مجمل آن كه غالبا در مجلد اول اين اوران سمت تحرير يافته باشد كه در وقتى كه ميانهء حضرت شاه جنت